اسكندر بيگ تركمان

733

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

جنك نمودند از صدمات سپاه منصور مقهور گشته در كمال خذلان بازگرديدند و چپرها نيز بحوالى قلعه نزديك رسيده سيبها استحكام يافت ترك آن جرأت و دليرى كرده در چهار ديوار قلعه خزيدند و چند مرتبه بسيبها ريخته با اهل قلعه جنك در پيوستند . اما كارى نساخته خايب و خاسر بازميگرديدند و از اينطرف بيشتر از پيشتر در سيبه پيش بردن و چپر و نقب كندن اهتمام مينمودند و توپهاى بزرگ كه در حين محاصرهء قلعه گنجه ترتيب يافته در آنجا مانده بود حكم شد كه بپاى قلعهء شماخى نقل نمايند و چون قبل از فتح قلعه بجهة صيانت احوال عجزه و زيردستان تعيين حاكم ضابط لازم بود عنايت شهريارى ذوالفقار خان قرامانلو را شايسته اين منصب و الا دانسته او را بدين پايهء اعلى اعتلا بخشيد [ 515 ] و ايالت و دارائى ولايت شماخى و امير الامرائى كل ولايت شيروان به او تفويض يافت . چون در حين محاصره بعضى فتوحات دست داد كه سبق ذكر آن لازم بود بنابر آن مناسب چنان نمود كه نخست وقايع ايام محاصره را در سلك بيان كشيده روى به مقصد آوريم انشاء اللّه . ذكر بدست درآمدن قلاع فلك ارتفاع باد كوبه و دربند بتأييد خداوند بىمثل و مانند و بنيروى اقبال و دولت ابد پيوند بر كارآگاهان دقايق امور دولت صورى و پرده گشايان سراير و خفيات سلطنت معنوى پوشيده نيست كه هرگاه دادار جهان آفرين ابواب نصفت و فيروزمندى بر چهرهء آمال سعادتمندى گشوده لواى دولت او را ارتفاع آسمانى بخشد اسباب آن بدستيارى جنود اقبال فراهم آمده عقده‌هاى مشكل و كارهاى شگرف كه در ديدهء بالغ نظران فكرت انديش صعب و دشوار نمايد بپايمردى پرده گشايان سراير غيبى بآسانتر وجهى جلوه ظهور مينمايد . مصداق اينمقال بدست درآمدن قلاع سپهر ارتفاع بادكوبه و دربند است كه اطراف اين يك بدرياى خزر اتصال دارد و طرفى كه در جانب خشكى است بنوعى متانت و استحكام يافته كه عروح بر خاك - ريزان از انديشه خيال بيرون است و آن يك كه بباب الابواب و سد سكندر مشهور و معروف است از غايت ارتفاع نارين قلعه و ديوار بست شهر كه تا ميان دريا كشيده شده از توصيف و بيان مستغنى است و در اوان توجه رايات جهانگشا كه بصوب شيروان كه قرارداد خاطر روميان آن بود كه ولايت را گذاشته بقلعهء دربند روند در خاطر احدى از ارباب جلادت و اصحاب بصارت خطور نمينمود كه تسخير آن دو قلعه آسمان پيوند در اين اوان امكان وقوع داشته باشد تا آنكه غبار ادبار ديدهء بصيرت ايشان را تيره و تار گردانيده چشم از آن انديشه پوشيده و خود را در قلعهء شماخى محصور و پاى بستهء رنج و عنا گردانيده زياده اهتمامى در ضبط اين قلاع نكردند چنانچه كوتوالان و حارسان هر دو قلعه از نيك و بد به دويست سيصد كس نميرسيدند آن هم اكثر مردم بومى آنجا بودند كه در سلك سپاهيان منتظم گشته صاحب علوفه و تيمار شده بودند . بعد از چند روز كه موكب همايون فال عز و جلال در شماخى نزول اجلال فرموده عساكر اقبال